آن چهره‌ی فراموش نشدنی! اولین بار احمد کاظمی را در عملیات بیت‌المقدس دیدم. نوجوانی بودم پانزده شانزده ساله که با هم‌قدانم قرار بود برویم برای آزادسازی خرمشهر. ما جزو افراد دسته یک، گروهان یکم، از تیپ نجف‌اشرف بودیم. گردان ما همه از
ادامه مطلب

نحوه شهادت قبل از مرحله سوم عملیات والفجر ۴، (آبان ماه ۱۳۶۲) هنگامی که برای شناسایی و بررسی منطقه عملیاتی به همراه چهار تن از فرماندهان و مسئولین قرارگاه به دامنه های جنوبی ارتفاعات لری رفته بودند، در حین صعود به قله،
ادامه مطلب

سال‌های هفتاد و هشت، هفتاد و نه، منافقین هر چند وقت یک بار، شیطنت‌های تازه‌ای توی ایران می‌کردند. گاهی وسط پایتخت را با خمپاره می‌زدند، گاهی افراد را ترور می‌کردند، گاهی هم توی مرزها مشکل‌ساز می‌شدند. در واقع داشتند جمهوری اسلامی را
ادامه مطلب

برادر شهید خوب می‌دانستم که کردستان یعنی رفتن، یعنی نیامدن، یعنی دوست را از دشمن نشناختن، تمام وجودم در آتش نگرانی می‌سوخت اما او باز هم عازم کردستان بود؛ گفتم : کاش یه بارم که شده، لب باز کنی و به مادر
ادامه مطلب